X
تبلیغات
نماشا
رایتل
آموزش زبان انگلیسی و کامپیوتر
وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد ... 
قالب وبلاگ

*To fall in love
عاشق شدن

*To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

*To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

*To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای زیبا بری

*To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

*To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

*To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

*To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

*To receive a call from someone, you don’t see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

*To find money in a pant that you haven’t used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

*To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

*Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

*To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

*To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

*To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

*To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

*To be part of a team
عضو یک تیم باشی

*To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

*To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

*To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

*To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

*To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

*See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

*To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

*To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

*remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and … laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و … باز هم بخندی

*These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

*Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

*“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد”

[ شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ طلوع و Angel ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 75963

پیچک